ساحل گیسوم

بیاباهم هرروز عشق را زندگی کنیم...
یادمان نرودطعم نگاه های ترمان....
بیاهرروزکه بیدارمیشویم پنجره دل را بگشاییم و فریاد بزنیم...
ای عشق سلاااااااام...
روزت بخیر....
هرصبح آغازشویم دوباره عاشق شویم
من عاشق تو باشم تو عاشق من..!!!

سلام عزیزدل مادر
عشق من سلااااام
از حال و هوای این روزهابگم بسی گرم و سوزان که داریم هلاک میشیم
هرچه کلاس میریم ومیایم کولر یکسره روشن اما ازگرمی هواآدم سردرد
میگیره؛من همش مواظبم گرمازده نشی،جمعه به اتفاق آقاجون و مادرجون
رفتیم طرف پونل؛بعدبا تماس تلفنی متوجه شدیم عمو امین و عمه حدیث اینا
رفتن طرف ساحل گیسوم؛آقاجون گفته بود بریم طرف رضوانشهر اما بابا گفت
اگه شب بشه آقاجون نمیتونه رانندگی کنه بهتره عموحامد بشینه پشت فرمون
مارفتیم ساحل گیسوم که بعد عمه انیس و داداش سینااینا به ماملحق شدن
من کناردریارو به خاطر شن دوست ندارم امادورهمی خوش گذشت,عمه حدیث
هم زحمت کشیده بود باقلی و فلافل آورده بود دستش دردنکنه خیلی چسبید
هرچندشمابهش لب نزدی,اونجاماشین کنترلی سوارشدی واومدیم خونه یک
شب بود.
عکس هادرادامه



این ازناهار جمعه که سفارش شمابود
ما معمولا ترجیح میدیم غذابگیریم خونه بخوریم آخه شماهرچیزی رو نمیپسندی
نوش جونت بشه عشقم




وقتی عینک بابا رو میزنی و توی ماشین صدامیزنی ازت عکس بگیرم
قربون ژستش برم دیگه!!



وقتایی که عزیزدل مادرباهام نمازمیخونه
حس خوبیه که کنارپسرت نمازبخونی!!



این وسیله بازی رو گیسوم خریدیم برات که با کش میکشی میره آسمون چراغ
میزنه میاد پایین؛همه خوششون اومدهی باهاش بازی کردن پاره شد
دوباره عموامین خرید؛هرکدوم یه دونه خریدن

حتی کلاس زبان هم آوردی توی فضای باز بازی کردی همراه دوستت






ساحل گیسوم 


